تبليغاتX
*.*.* safire eshgh *.*.*

نیمه شب آواره و بی حس و حال..... در سرم سودای جامی بی زوال.....پرسه ای اغاز کردیم در خیال.....دل به یاد اورد ایام وصال.....از جدایی یکی دو سالی می گذشت.....یکی دو سالی از عمر رفت و برنگشت.....دل بیاد اورد اول بار را.....خاطرات اولین دیدار را.....ان نظر بازی ان اسرار را.....ان دو چشم مست آهو وار را.....همچو رازی مبهم و سر بسته بود .....چون من از تکرار او هم خسته بود.....امد و هم اشیان شد با منو.....هم نشینو هم زبان شد با منو.....خسته جان بودم که جان شد با منو.....ناتوان بود و توان شد با منو.....دامنش شد خوابگاه خستگی.....این چنین اغاز شد دلبستگی.....وای از ان شب زنده داری تا سحر.....وای از ان عمری که با او شد به سر.....مست او بودم زه دنیا بی خبر.....دم بدم این عشق شد بیشتر.....امد و در خلوتم دم ساز شد.....گفت و گو ها بین ما اغاز شد.....گفتمش گر عشق پا بر جاست دل.....گر گشایی چشم دل زیباست دل.....گر تو تا رحمان شوی دریاست رحمان بی تو شام بی فرداست دل.....دل ز عشق روی تو حیران شده.....در پی عشق تو سر گردان شده.....گفت در عشقت وفا دارم بدان.....من تو را بس دوست می دارم .....شوق وصلت را به سر دارم بدانبدان.....چون تویی محمول حمارم بدان.....با تو شادی می شود غم های من.....با تو زیبا میشود فریاد من.....گفتمش عشقت به دل افسون شده..... دل ز جادوی رخت افسون شده .....جز تو هر یادی به دل مدفون شده.....عالم از زیباییت مجنون شده.....بر لبم بگزاشت لب یعنی خموش.....طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش.....در سرم جز عشق او سودا نبود.....بحر کس جز او در این دل جا نبود.....دیده جز بر روی او بینا نبود.....هم چو عشق من هیچ گل زیبا نبود.....خوبی او شهره افاق بود.....در نجابت در نکویی هاق بود.....روزگاراما وفا با ما نداشت.....طاقت خوشبختی ما را نداشت.....پیش پای عشق ما سنگی گذاشت.....بی گمان از مرگ ما پروا نداشت.....اخر قصه هجران بود و بس .....حسرت و رنج فراوان بود و بس.....یار ما را از جدایی غم نبود.....در غمش مجنون و عاشق کم نبود.....بر سر پیمان خود محکم نبود.....سهم من از عشق جز ماتم نبود.....با من دیوانه پیمان ساده بست .....ساده هم ان عهد و پیمان را شکست.....بی خبر پیمان یاری را گسست.....این خبر نا گاه پشتم را شکست.....ان کبوتر عاقبت از بند رفت.....رفن و با دلداری دیگر عهد بست.....با که گویم که هم خون من است.....خصم جان و تشنه خون من است.....بخت بد بین وصل او قسمت نشد.....این گدا مشمول ان رحمت نشد.....ان طلا حاصل به این قیمت نشد.....عاشقان را خوشدلی تبدیر است.....عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست.....با چنین تقدیر بر تدبیر نیست.....از غمش با دود و دم همدم شدم.....باده نوش غصه او من شدم.....مست و مخمور و خراب از غم شدم.....ذره ذرهاب گشتم کم شدم.....اخر اتش زد دل دیوانه را.....سوخت بی پروا دل پروانه را.....عشق من از من گذشتی خشک و زر.....بعد از اینحتی تو اسمم را نبر.....خاطراطم را تو بیرون کن ز سر.....دیشب از کف رفت فردا را نگه.....اخرین یک بار بشنو پند.....بر منو بر روزگارم دل نبند.....عاشقی را دیر فهمیدی چه زود.....عشق دیرین کسسته تار و پود.....گر چه اب رفته باز اید به رود ماهی بیچاره اما مانده بود.....بعد از این هم اشنایت هر کس است.....باش با او یاد تو ما را بس است

+ نوشته شده در سه شنبه 26 تیر1386ساعت 19:3 توسط ●•▪·˙ ღ King & Queen ღ●•▪·˙ |

من دختر حوا هستم و چشیدن ممنوعه ها سنت موروثیه ماست

به سفیر عشق خوش اومدید . اومید وارم یه ردپا از خودت روی دل وبلاگم جا بزاری
من به تمام کسایی که توی وبم نظر میدن سر میزنم. امید وارم نظر واقعیتونو
راجع وبلاگ بگید

Home
Email
Night Skin