خدايا يه سلام دارم
يه سلام پر از بغض و گلايه
يه سلام پر از تنهايي
خدايا چرا اين روزا بي وفا شدي؟ خدايا چرا از ياد اين بنده ي حقيرت یادی نمي کني؟ داري به دعاي کي گوش مي دي که
صداي منو نمي شنوي و فراموشم کردي؟
خدايا تو که مي دوني من جز تو هيچ کسو ندارم
تو که مي دوني جز تو درد دلمو به هيچکس نمي گم اصلا مگه تو پناه بي پناه ها نيستي؟ مگه تو کس بي کسا نيستي؟
پس چرا من بازم احساس تنهايي مي کنم؟خدايااااااااااا خودت مي دوني که من تنها چيز با ارشي که دارم ايمانم به تو هستش
ولي احساس مي کنم اونم دارم از دست مي دوم
دلم پر از غمه بغض گلمو گرفته دوست دارم تو بغلت يه دل سير گريه کنم
تو هم اشکامو پاک کني و بگي چرا گريه مي کني؟ مگه نمي دوني چه سرنوشت قشنگي رو قراره سر راهت بزارم؟
خدايا چقدر برام تو زندگي بد اومد و گفتم خدايا راضيم به رضات
چقدر بدبختي و تنهايي رو تجربه کردم و گفتم خدايا توکل کردم به تو
پس چرا اين دلم نمي خواد آروم بگيره؟
تا مي خوام از شيرينيه زندگي لذت ببرم طعم تلخ يه غصه ي جديد مياد سراغم
خدايا من که چيز زيادي نمي خوام
فقط مي خوام که کمکم کني
فقط مي خوام روتو از من بر نگردوني
مي خوام بدوني که اگر تو هم راهام کني هيچکس تو غربت و تنهايي به پام نمي رسه همين.